می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب!!!
راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده...
پیکر نازک تنها قلمم ؛زیر آوار غم و درد ببین خرد شده!
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس...
می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس!
من دگر خسته شدم
..
راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند!
اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده را زیباییست؟! رنگ مرگی آبیست؟
می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ
بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس
بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته!
ازمن! "آنکه اینگونه به امید سبب ساز نشسته"
هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش..
صحنه ئ پیچش یک پیچک زشت؛ دور دیوار صدا!
حمله ئ خفاشان !!
جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟
کاغذت می سوزد؟
من دگر خسته شدم. می توانی تو بیا
این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب
من دگر خسته ام از این تب و تاب .
تو بیا و بنویس...

خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت!
مرسی که پا به ما دادی واسه ی سگ دو زدن
واسه گشتن تو جهنم، دنبال خواب بهشت...
آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی!
چی می شد اگه تو دست به ساختنش نمی زدی!
خدا جون ممنون از اینکه دو تا دست دادی به ما
تا اونو رو به هر مترسکی دراز کنیم...
خدا جون مرسی ازاین دلی که تو سینمونه!
می تونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم!
آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی!
چی می شد اگه تو دست به ساختنش نمی زدی!
چرا وقتی یکی رو دارم ، اما انگار ندارم ؟!
بی انصاف نیستم .. کسی برام کم نمی ذاره ولی انگارمن ماله این دنیا نیستم یا تعبیرم از داشتن کسی ، چیز دیگه ایه !
وقتی به اطرافم نگاه می کنم از این آدمها یه جورایی خنده ام می گیره !
انگار کوکشون کردن که یه سری کارای تکراری و روتین شده انجام بدن و برن سر زندگی شون !
یه خونه که اتاقشون گرمه و فرشهاشونو مرتب انداختن و هیچ جای خونشون گرد و غبار نمی بینی ، اما ظاهرشون سرده و انگار با هیشکی حرفی ندارن !
همه توی سکوتن و یه گوشه ای واسه خودشون پیدا می کنن و زودتر از بقیه توی سکوت و انزوای خودشون فرو می رن !
توی زندگیه من حرف زیاده .. اما یه دفعه کم میارم !
می خوام به خودم بگم واسشون کم نذار .. بهشون بگو چیزهایی رو که می خوایی بدونن ..
اما یه حسی ، یه چیزی که نمی دونم چیه مثل همیشه مانعم میشه !
نمی دونم بلاخره آخر قصه ی من چی میشه !
خیلی دوست دارم تکراری نباشه اما میدونم که من از این حلقه ای که اطرافمه جدا شدنی نیستم !
منظور خاصی ندارم از گذاشتن این شعر .. چون دوسش دارم ،گذاشتم ..
یا علی.
باورم کن بی تو تنهام !
تو نباشی سرده دنیام !
بذار آدما بدونن .. عاشقم ، عاشقی رسوا !
اگه روزی بدونم که ..
تو دیگه منو نمیخوایی ..
اگه دنیا منو بخواد ... بی تو من دنیا نمی خوام !
بی تو من یه بی پناهم .. تو قشنگترین پناهی ..
دستامو بگیر تو دستات .. لحظه ی دل بی قراری !
خیلی وقته که می دونم .. یه کسی تو لحظه هاته ..
واسه ی به تو رسیدن .. مثله سایه پا به پاته !
بار عشقمو نمی شه .. حتی رو کوه هم بذاری ..
من که تک سوار دنیام ... واسه ی عاشق سواری !
